آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

آیلا و هستی

روز جمعه 24/3/92 مهمون باغ زیبای عمو دکتر و خاله سیمین جون بودیم و چون یک روز قبل از تولد بابایی بود من هم فقط تونستم یک کیک کوچولو سریع بپزم ( به علت کمر درد) و به باغ بردیم . تو باغ آیلا و هستی با هم بازی می کردند هرچند گاهی شکر آب هم می شد ولی در کل خوب بود بالاخره پیشنهاد دادم آخر وقت به باغ بریم و چند تا عکس از این دو تا کوچولوی شیطون بندازم . البته باید بگم اولش آیلا زیر بار نمی رفت اما تا دید هستی چند تا عکس انداخت راضی شد. ای بابا زبونت رو چرا بیرونه ؟ هستی چه شاد می خنده اون وقت این دخملی من دهنش رو ببین چیکار می کنه آیلا جون چرا با عصبانیت دستت رو که هستی جون گرفته می کشی؟ بالاخره دست هم دیگر...
30 خرداد 1392

آیلا و دوستان در نوروز 92

این هم الوین کوچولو که داره کم کم بزرگ می شه آیلا هم  اسباب بازی هاشو آورده تا پسر عموی کوچولوش بازی کنه و این هم آقا ائلمان که برا خودش آقایی شده و آیلایی اوه موهاشو چه فشن کرده اوه اوه چه دستی انداخته به بازوی ائلمانی   ...
17 فروردين 1392

سلین کوچولو

این هم سلین کوچولو دخمل کوچولوی عمو افشین و خاله مریم که 14 دی به دنیا اومده خانم کوچولو تولدت مبارک چه با حال می خنده این هم آیلا شیطون  بلا در کنار سلین کوچولو . دست و پاهای کوچیک سلین براش جالب بود و دایم در اون مورد با من حرف می زد و می گفت مثل الوین بود نه کوچیک تر بود ...
1 بهمن 1391

آیلا و هستی

اين عکسها رو گلناز جون از آیلا و هستی گرفته بود لطف کرد به من داد من هم تو وبلاگ نازدونه می ذارم تا وقتی هر دو تا گلم بزرگ شدن یاد ایام کنند . آیلایی دقیقا 2 سال و 6 روز کوچیک تر از هستی جون هست   وای دخملی چیکار می کنی دماغ هستی جون کنده شد ای جانم چه با محبت ...
27 تير 1391

آیلا و دوستانش

جمعه به خونه یکی از دوستان بابایی برای عرض تبریک ( خونه جدید خریدن) رفته بودیم . هر کدوم از دوستای بابایی یک پسر ٥ و ٤ ماه بزرگ تر از آیلا دارن با مزه هست هر کدوم یک مدلی بودن . امیر رضا خیلی آروم و ساکت - نیما خیلی نازنازی -آیلا حسابی شیطون این هم عکسهای سه نفریشون آغاز بی قراری نیما جون   چه لمی هم داده مثل حاج آقاها وای اوج گریه هست نیما جون نترس خاله فقط یک عکس کوچولو می گیرن. نازی امیر رضا هم داره می ره نیما رو دلداری بده نیما فرار رو به قرار ترجیح داد . آیلایی هم که با تعجب نگاه می کنه که نیما داره گریه می کنه و امیر رضا هم مثل همیشه ساکت و آقا نشسته ...
18 بهمن 1390

جشن تولد ائلمان

ناز مامان پنج شنبه 6 بهمن به جشن تولد ائلمان جون دعوت بود. حسابی هم به خانمی خوش گذشت . ( به دلیل حرکت بچه ها عکسها کمی کیفیت پایین دارن)   عمو علی ( که به زودی صاحب یک پسمل ناناسی خواهد شد) که حسابی آیلایی رو لوس می کنه عمو محمد که آیلا به ایشون عم مد می گه از راست آیلا - ائلمان- آیناز- عرشیا ( متاسفانه همشون چنان محو تماشای کامیون شدن که اصلا به دوربین نیم نگاهی هم نینداختن ) چه نگاهی با اون کلاهش گردنبندشو  چه مدلی هم انداخته و این هم آیلای خسته از نانای آخه دیگه ساعت 30/1 شب هست . (دختر خوب مگه نی نی کوچولوها تا این موقع بیدار می مونن؟) ...
13 بهمن 1390

آیلا و رادین

اين هم آیلا و دوستش رادين . البته من اينجا کوچولوترم آخه عکسهای عيد هست . رادين جون هم 5/2 ماه از من کوچولوتره . به گفته خاله نسترن ماها نسل سوم يک دوستی قدیمی  هستيم   ...
15 تير 1390